مير قوام الدين محمد رازى تهرانى

مقدمه 15

دو رساله فلسفى عين الحكمة وتعليقات

علّامه سيّد محسن امين با استناد به عباراتى كه كاتب در پايان يكى از نسخه‌هاى انوار سليمانى تحرير كرده ، وى را در زمرهء دراويش و متصوّفه قرار داده است . « 1 » آرا ، انديشه‌ها و مبانى فلسفى مصنّف مير قوام الدين ، تابع محض و مروّج انديشه‌هاى استاد خويش ، ملّا رجبعلى تبريزى بود و تلاش مىكرد تا با تبيين نظريات فلسفى او كه آميختهء با نظام فلسفى مشّاء بود ، در مقابل جريان قدرتمند حكمت متعاليه كه تفاوتهاى بنيادينى با آن داشت ، بايستد . « البته معناى اين امر به هيچ وجه اين نيست كه پيوندهاى متقابل فراوانى ميان آن دو جريان وجود نداشته باشد . » « 2 » متأسّفانه على رغم آنكه اين مكتب تأثير پر اهمّيتى بر تقدير فلسفهء إيراني - اسلامى داشته ، نسبت به مكاتب ديگر كمتر شناخته شده و چندان مورد توجّه قرار نگرفته است . « 3 » در اينجا چند پرسش اساسى مطرح مىشود : چه تفاوتهايى ميان مكتب فلسفى حكيم تبريزى و جريانهاى سه‌گانهء مشّاء ، اشراق و حكمت متعاليه وجود دارد ؟ آيا نمىتوان وى را در زمرهء حكماى مشّاء قرار داد ؟ اساسا چه ضرورتى دارد كه انديشه‌هاى وى را به عنوان يك مكتب و جريان در عرض ديگر مكاتب و جريانات فلسفى دانست ؟ گروهى وى را از حكماى مشّاء به شمار آورده‌اند . اين انتساب اندكى شتابزده است ؛ امّا نه بدان دليل كه مرز ميان مشّائيان و اشراقيان تا قبل از به بار نشستن حكمت متعاليه بدرستى روشن نبوده ؛ « 4 » بلكه به دليل اينكه وى على رغم تدريس كتب شيخ و پذيرش معظم مسائل و قضاياى نظام سينوى ، گاه در برخى از مسائل با مخالفان مشّاء هم‌آوا شده ، مانند گرايش وى به اصالت ماهيت و انكار اصالت وجود ؛ و گاه با ابداع نظريه و ديدگاهى

--> ( 1 ) . ر . ك : أعيان الشيعة ، ج 7 ، ص 432 و طبقات أعلام الشيعة ، ج 6 ، صص 412 - 411 . ( 2 ) . فلسفهء إيراني و فلسفهء تطبيقي ، ص 71 . ( 3 ) . همان ، ص ، 70 . ( 4 ) . همان ، ص 98 .